اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
وبلاگ مینا ووروجک ..گالری عکس مینا
چهارشنبه 11 دی 1387  08:16 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: mina vooroojak

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما ... چه كسی نقش تو را خواهد شست ؟!!!

آسمان سربی رنگ ... من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور ...

خواب رویای فراموشی هاست ... خواب را دریابم. من شكوفایی گلهای امیدم را در رویا می بینم

و ندایی كه به من می گوید : گرچه شب تاریك است دل قوی دار سحر نزدیك است

دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند. مهر در صحرا مان داس بدست خرمن خواب مرا می چیند

دیده در آینه صبح تو را می بیند.

تو گل سرخ منی تو گل یاس منی ... تو همان شبنم پاك سحری

نه ! از آن پاك تری

   


نظرات()   
چهارشنبه 11 دی 1387  08:14 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: mina vooroojak

در کتب آسمانی آمده، "خداوند سرچشمه عشق است."
اما اگر واقعاً خدا سرچشمه عشق است، چرا اینقدر رنج و بدبختی وجود دارد؟
چرا با عمل وحشیانه طبیعت اینهمه آدم در سال می‌میرند و چرا برای سیر کردن شکم صدها هزار انسان که از گرسنگی رنج می‌برند، غذای کافی وجود ندارد و چرا اینقدر ظلم و ستم بر مردم اعمال می‌شود؟ چرا اتفاقاتی مثل تراژدی که در شهر اوکلاهاما شاهد بودیم روی می‌دهد که دیوانه‌هایی به جان مردان، زنان و کودکان بی گناه بیفتند؟
در یکی از رمان‌های هیو والپول، یک مرد جوان می‌گوید، "میدانی وانسا، خدا نمی‌تواند وجود داشته باشد. باید به این مسئله ایمان پیدا کنی...از خودت بپرس، چطور می‌تواند خدا وجود داشته باشد و زندگی اینطور باشد؟ اگر خدایی بود باید از خودش دلگیر می‌شد."
یک نفر که موضوع سخنرانی این هفته ام را دیده بود می‌گفت، "اینم عجب سوالیه." و واقعاً هم همینطور است. چند شب پیش همسرم سوال کرد که موضوع سخنرانی این هفته ام چیست و وقتی به او گفتم که موضوع "چرا خدا اجازه می‌دهد رنج ببریم؟" است، گفت، "آره واقعاً چرا؟"

حتی وقتی نگاهی به این "چرا؟" می‌اندازم، صداهایی را می‌شنوم که در گوشم زنگ می‌زنند، "مال ما این نیستیم که متعجب باشید چرا، مال ما این است که فقط انجام دهید یا ........."

اولین مشکل در مواجهه با مشکل رنج کشیدن، نظریه قدیمی متداول بین خیلی از مسیحی‌هاست که اشتباه است بپرسیم، "چرا؟" نباید در مورد وجود انسان و مشکلات او از خدا گله کنیم.

اما پیشنهاد من برعکس این است. پرسیدن "چرا" نه تنها اشکالی ندارد بلکه اولین قدم به سمت آشتی با پروردگار درخلال درد و رنج است و کاملاً با سنت کتب آسمانی هماهنگ است:

حضرت موسی با قوم خود در بیابان به جانب خدا فریاد می‌زند، "خدایا چرا در حق این مردم بدی می‌کنی؟"
جدعون در زمان غم و ناراحتی می‌گوید، "اگر خدا با ماست، پس چرا این اتفاقات برای ما می‌افتد؟"
حضرت ایوب که نماد مواجهه با مشکلات و رنج‌هاست می‌گوید، "من زندگی خودم را دارم، آزادانه گله وشکایتم را ابراز می‌کنم و به تلخی روحم سخن می‌گویم. به خدا می‌گوید، آیا ستم دادن به من به نظرت درست است؟"

و اگر هنوز هم متقاعد نشده اید، سخنان خود حضرت عیسی را بشنوید: "خدای من، خدای من، چرا من را به خودم واگذاشته ای؟"

پس حالا که اینطور است، اجازه بدهید ما هم پیش برویم و بپرسیم، "چرا؟" "چرا خدا اجازه می‌دهد رنج ببریم؟"

پرسش "چرا" به چهار نوع مشکل و سختی نمود دارد که منجر به رنج و بدبختی می‌شود. اجازه بدهید نگاهی اجمالی به آنها بیندازیم:

1. بلایای طبیعی
گردبادی به یک شهر حمله ور می‌شود، سیل جامعه ای را نابود می‌کند، آتش قومی را در هم می‌کشد، و تصادفات که ھر سال جان تعداد بیشماری از مردم را می‌گیرد. مثلاً خدا نمی‌توانست وقتی یک هواپیما درحال سقوط کردن است، نیرو جاذبه را نگه دارد؟
ایده خیلی خوبی به نظر می‌رسد اما اگر نیروی جاذبه ناگهان قطع شود، همه جهان بر هم می‌ریزد.
شاید بتوان با مشکلات و سختی‌های ناشی از بلایای طبیعی کنار بیاییم اما درمورد این چطور:

2. بیماری‌ها
چرا خدا زندگی را طوری خلق کرده که بعضی از سلولهای بدن تخریب می‌شوند؟ آیا نمی‌توانست زندگی انسانها را طوری خلق کند که هیچوقت به بیماری و مریضی گرفتار نمی‌شدند؟
این هم در نظر اول ایده خوبی به نظر می‌رسد مخصوصاً وقتی صحبت از بیماری جوانها و کودکان باشد. اما وقتی زندگی واقعیت می‌شود همه انواع و اشکال زندگی نیز ممکن می‌شود، حتی سلولهای بیمار. خیلی از بیماریها متعلق به گذشته است و با پیشرفت علم پزشکی درمان آن پیدا شده است. به نظر می‌رسد که انسان باید همراه با خدا برای از بین بردن مشکلات و دشواری‌های انسان تلاش کند. بااینکه دردآور است اما گاهی اوقات فشار و چالش و درد زندگی است که باعث می‌شود بیشترین تلاش خود را به کار گیریم.
بیماری و مریضی با همه بدی که دارند اما بخشی از انسانیت و مرگ و میر انسان هستند. خداوند قصد نداشته است که در این جهان به انسان عمر جاودانه بدهد.

3. درد روحی و احساسی
چرا باید متحمل دردها و ناراحتی‌های روحی شدید بشویم؟ چه از دست دادن عزیزی باشد یا شاهد درد کشیدن یکی از عزیزان بودن، گاهی اوقات دردهای احساسی است که باعث می‌شود آن "چرا"ها به زبانمان بیاید.

خیلی خوب یادم می‌آید شبی را که با چشمهای گریان رو به آسمان نگاه می‌کردم و از خدا می‌پرسیدم، "چرا؟ چرا بایداینطوری شود؟" و خوب یادم می‌آید که همان موقع سوال دیگری به ذهنم آمد که "آیا برای فرار از این فقدان، دست از تجربه عشق می‌کشی؟"

 4. بدی‌های انسانی
یک آهنگ معروف بود که می‌گفت، "چطور آدما میتونن اینقدر بی احساس باشن، چطور میتونن اینقدر سنگدل باشن؟"

نامهایی مثل جان واینه و جفری داهمر بعنوان نمونه‌هایی از بدترین نوع شر در زمین در ذهن همه ما حک شده اند. تیم مک ویگ هم به آن لیست اضافه شده است.

خوب گوش کنید. من کاملاً متقاعد شده ام که در صورت شر انسانی است که می‌توان شیطان واقعی را دید.
و هنوز هم... حتی در صورت شر انسانی مثل آنچه که شهر اوکلاهما دیدیم دقیقا آنچه سنت پاول نوشته را می‌بینیم: "همه چیز برای آنها که خداوند را دوست دارند، خوب پیش می‌رود." که می‌تواند تصویر آن مرد آتش نشانی را در شهر اوکلاهما فراموش کند که کودک یک ساله ای را از لاشه هواپیما بیرون می‌کشید. آن کودک به طرز تاسف برانگیزی جان سپرد. اما تصویر مرد آتش نشان و مادر آن کودک که شریک در غم از دست رفتن کودک همدیگر را در آغوش گرفته بودند به یاد ماندنی است. یعنی غریبه‌ها درمیان رنج و بدبختی با هم همدردی می‌کنند.

اینجا نکته مهمی است که درمواجهه با درد روحی و احساسی باید به یاد داشته باشید. وقتی آسیب روحی دیده ایم، به دنبال پاسخ‌های عقلانی و منطقی نیستیم. تصور کنید که به حادثه اوکلاهما نگاه می‌کردید و می‌پرسیدید، "خدایا چرا؟" و بعد یک فرمول علمی جادویی در آسمان با پاسخ ظاهر می‌شد... "به خاطر این است که x+y بر جذر y و...." آیا این راضیتان می‌کند؟ نه. راه حل اینجاست:

ما دنبال پاسخ برای مغزمان نیستیم بلکه به دنبال مرحمی برای زخممانیم.

وقتی آسیب روحی دیده ام، آسیب با مغزمان در ارتباط نبوده و روحمان را خدشه دار کرده است. بیشتر از اینکه به دنبال پاسخ چراهای خود باشیم، زجه می‌زنیم و از دردمان می‌گوییم. از این گذشته، آخرین باری که اتفاق فوق العاده ای برایتان افتاد و از خدا پرسیدید، "چرا من" کی بود؟

اجازه بدهید درسهایی برایتان عنوان کنم که شما را در دردها و ناراحتی‌ها به خدا نزدیکتر می‌کند

1. پرسیدن "چرا" از خدا اشتباه نیست.
به آخرین قسمت انجیل نگاه کنید....حتی پیامبر خدا نیز در رنج و بدبختی از خدا می‌پرسد، "چرا؟" و احساس تنهایی می‌کند.

2. خدا برای تنبیه ما رنج و ناراحتی نمی‌فرستد.
انجیل متی مسیحی به ما نشان می‌دهد که روح او بر غم و اندوه غالب شده بود. "روح من تا حد مرگ انباشته از درد است." تابه حال آنرا حس کرده ای؟ مسیح هیچ کار اشتباهی انجام نداده بود. درواقع، او کسی است که در هماهنگی کامل در بهشت با خدای خود زندگی می‌کند. اگر کسی در دنیا باشد که به هیچ وجه شایسته تحقیر، طرد شدگی و درد نباشد، اوست. پس خدا برای تنبیهمان درد و ناراحتی نمی‌فرستد.

3. خدا در رنج و تنهایی ما را تنها نمی‌گذارد، او هم کنار ما رنج می‌کشد.
کمی به آن فکر کنید. وقتی زجه می‌زنید که "چرا؟" برای کسی زجه می‌زنید که می‌داند این چرا چرا کردن‌ها، احساس تنهایی و طردشدگی و احساس درد فیزیکی و احساسی یعنی چه.

نه، خدا وقتی ما درد می‌کشیم غایب نیست و درست کنار ماست. یکی از دوستانم می‌گفت که در بدترین و دردآورترین تجربه زندگیش به سمت خدا زجه زده است که "وقتی پسرم مرد کجا بودی؟" بعد صدایی نرم و آرام را شنیده که می‌گوید، "من همانجا بودم که تو بودی وقتی پسرم مرد."

چرا درد و رنج و بدبختی زندگی ما را نابود می‌کند؟ چرا خدا اجازه همچنین چیزی را می‌دهد؟ هر پاسخ عقلانی به این سوال قاصر خواهد بود. فقط پذیرفتن اینکه خدا در همه دردها کنار ماست باعث می‌شود که از تاریکی بیرون بیاییم.

و آخر اینکه انجیل به ما یاد می‌دهد که خدا هر اشتباهی را درست می‌کند، هر قلب شکسته ای را ترمیم می‌کند و هر دل خالی که به سمت او آمده را پر می‌کند. "...خدا خودش با آنها خواهد بود. هر اشکی را از صورت‌ها می‌زداید. مرگ دیگر وجود نخواهد داشت. درد و زجه و ناراحتی دیگر وجود نخواهد داشت."
آنکه گفت، "به خاطر همه آن چیزهایی که دیده ام، برای چیزهایی که ندیده ام به خدا اعتماد میکنم" حقیقتاً راست گفته است.

   


نظرات()   
چهارشنبه 11 دی 1387  08:13 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: mina vooroojak

"زن از دیدگاه دكتر علی شریعتی"

زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی ...

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست كه او عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد  سینه ای را به یاد می آورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ...

و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

و این، رنج است.

   


نظرات()   
چهارشنبه 11 دی 1387  08:10 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: mina vooroojak

استعفا

بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم

می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است. می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم

می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم

می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم. می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم 

می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند

می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم . می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و ... می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . . این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما. من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم

نویسنده: سانتیا سالگا

   


نظرات()   
چهارشنبه 11 دی 1387  08:05 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 27 اسفند 1388 05:40 ب.ظ
توسط: mina vooroojak

چرا عاشق می‌شویم؟
 
فرضیه‌های متعددی در مورد اساس زیستی عاشق شدن وجود دارد. برخی می‌گویند كه عشق نتیجه اوج‌گیری میزان ماده فنیل اتیل آمین، مولكولی پیام‌دهنده در مغز است كه ساختمان شیمیایی مشابه آمفتامین دارد. برخی دیگر افكار ناخوانده عشق را به كاهش یافتن سیستم‌های سروتونین، یك ماده شیمیایی پیام‌رسان دیگر در مغز، نسبت می‌دهند اما داناتلا مارازیتی و دومنیكو كاناله، دو پژوهشگر از دانشگاه پیزا در ایتالیا، استدلال می‌كنند كه عاشق شدن عاطفه‌ای است كه به اضطراب و ترس مربوط است...
 

آنها معتقدند كه افراد اغلب در شرایط ترس‌آفرین پیوندهای قوی عاطفی و صمیمی‌ برقرار می‌كنند. مارازیتی و كاناله برای آزمودن نظراتشان در یك بررسی به مقایسه تعدادی فرد جوان كه به تازگی عاشق شده بودند با تعدادی فرد دیگر كه عاشق نبودند به‌عنوان شاهد پرداختند. پژوهشگران در هر كدام از اشخاص میزان هشت هورمون مختلف را در خون اندازه گرفتند. یافته اصلی آنها این بود كه میزان كورتیزول، یكی از هورمون‌های اصلی كه در هنگام استرس در بدن ترشح می‌شود، در گروه افراد عاشق بالاتر است. جالب توجه اینكه در مردان درگیر عشق میزان‌ تستوسترون ـ هورمون جنسی كه مسوول ایجاد میل جنسی، رفتار پرخاشگرانه در هر دو جنس مرد و زن است ـ كمتر از مردان غیرعاشق بود اما در زنان، عاشق شدن، میزان تستوسترون را افزایش داده بود. پژوهش‌های قبلی به وسیله مارازیتی و همكارانش نشان داده بود كه احساس عاشق بودن معمولا تا مدت معینی ادامه پیدا می‌كند بنابراین او و كاناله میزان هورمون‌ها را اندازه‌گیری كردند، یعنی تعدادی از گروه عاشقان چند ماه بعد، یعنی در زمانی كه هنوز رابطه‌شان را با معشوق حفظ كرده بودند اما گزارش می‌كردند كه آرام‌تر شده‌اند و دیگر به آن اشتغال خاطر ندارند. در این هنگام میزان هورمون‌های آنها به سطح عادی بازگشته بود.
 
چرا شبیه‌ها جذب هم می‌شوند؟
حتی شباهت‌های به ظاهر بی‌معنا ممكن است ما را به سوی خود جذب كنند. روزهای تولد مشابه، نام خانوادگی مشابه و حتی مشابهت حرف اول نام كوچك ممكن است افراد را برای یكدیگر جذاب‌تر كند. روان‌شناسان این امر را به خودپسندی پنهانی نسبت می‌دهند. جان‌ تی‌جونز، روان‌شناس در آكادمی‌ نظامی‌ آمریكا و همكارانش در مقاله‌ای كه در نشریه روان‌شناسی شخصیت و اجتماعی به چاپ رساندند هفت تحقیق را جمع‌بندی كردند كه در بررسی نقش این خودپسندی پنهانی در روابط میان فردی به عمل آورده بودند. آنها از سوابق اجدادی و سایر انواع اسناد استفاده كردند تا نشان دهند افراد با احتمال بیشتری با كسی ازدواج می‌كنند كه اسم كوچك یا اسم خانوادگی‌اش با اسم آنها مشابه باشد. برای مثال تجزیه و تحلیل فهرست شماره‌های تلفن نشان داد كه مردان با نام چارلز با احتمال بیشتری از حد شانس و اقبال با زنانی كه نام شارلوت دارند، ازدواج می‌كنند. همین امر در مورد مردان با نام رابرت و زنان با نام رابرتا، پل و پائولا و... هم صدق می‌كرد.
 
گردآوری: گروه سلامت سیمرغ
 
شاد باشید و عاشقانه زنگی کنید ...

   


نظرات()   

وبلاگ مینا ووروجک ..گالری عکس مینا

گالری عكس مینا. ...... .....دوستای خوبه من ...