تبلیغات
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
وبلاگ مینا ووروجک ..گالری عکس مینا
دوشنبه 6 اردیبهشت 1389  09:21 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: mina vooroojak

تصاویری که در ادامه می بینید گوشه ای است از فقر حاکم بر زیمباوه . Gonarezhou پارکی است محلی در حاشیه هراره پایتخت این کشور جنگ زده و این تصاویر به خوبی نشان می دهد که بر لاشه یک فیل نگون بخت پس از گذشت تنها 24 ساعت چه می آید . فقر در این کشور به گونه ای است که قیمت‌ها در زیمبابوه در یک سال گذشته بیش از صد هزار برابر افزایش یافته است و نرخ تورم در زیمبابوه یازده میلیون و دویست هزار درصد است .

 

http://www.marshal-modern.ir/Archive/2010/4/25/zimbabwe_elephant_01_0_65087.jpg

http://www.marshal-modern.ir/Archive/2010/4/25/zimbabwe_elephant_02_0_65087.jpg

http://www.marshal-modern.ir/Archive/2010/4/25/zimbabwe_elephant_03_0_65087.jpg

http://www.marshal-modern.ir/Archive/2010/4/25/zimbabwe_elephant_04_0_65087.jpg

http://www.marshal-modern.ir/Archive/2010/4/25/zimbabwe_elephant_06_0_65087.jpg

http://www.marshal-modern.ir/Archive/2010/4/25/zimbabwe_elephant_07_0_65087.jpg

http://www.marshal-modern.ir/Archive/2010/4/25/zimbabwe_elephant_08_0_65087.jpg

http://www.marshal-modern.ir/Archive/2010/4/25/zimbabwe_elephant_09_0_65087.jpg

   


نظرات()   
دوشنبه 6 اردیبهشت 1389  09:11 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: mina vooroojak

http://marshal-modern.ir/Archive/12760.aspx

 

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...
 
وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی
 
.وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..
 صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی  ..پیشونیم رو بوسیدی و
 گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه .
 
وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری .
.بعد از کارت زود بیا خونه
 
  وقتی  40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری
 تو درسها  به بچه مون کمک کنی ..
 
  وقتی  که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم  تو همونجور که بافتنی می بافتی
 بهم نکاه کردی و خندیدی
 

وقتی  60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی ...
 

وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود ..
 

وقتی  که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری ..
نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد
 
اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری
و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی
مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی
اون دیگر صدایت را نخواهد شنید
 
 
آیا تا به حال وقتی  به پارک رفته ای.. تو زمین بازی به بچه هایی که سوار چرخ و فلک هستند نگاه کرده ای؟؟
یا زمانی که قطرات بارون به زمین برخورد میکنند به صدای اون گوش داده ای ..؟
ایا  زیبایی بالهای یک پروانه زمانی که به هر طرف پرواز میکند را دیده ای ؟؟
وقت غروب در آسمانی نیمه ابری آیا انعکاس رنگ  خورشید را در ابرها نطاره گر بوده ای ؟؟
وقتی از دوستی میپرسی حالت چطور است..آیا صبر میکنی تا  پاسخی دریافت کنی؟؟
 

آیا تا بحال به کودک خود گفته ای،

"فردا این کار را خواهیم کرد"

و آنچنان شتابان بوده ای

که نتوانی غم او را در چشمانش ببینی؟

آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،

نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.

آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله به پایان  می رسانید،

گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.

زندگی که یک مسابقه دو نیست!
کمی آرام گیرید

به موسیقی زندگی  گوش بسپارید،

پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.

من باور دارم  که... همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم
 زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آن‌ها را مى‌بینم.

 من باور دارم که..........دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

واکنون شعر روز

تو را دوست ندارم

تو رادوست ندارم نه دوستت ندارم!

اما هنگامی که نیستی

غمگینم!

تو رادوست ندارم!

امانمیدانم چرا....

آنچه میکنی در نظرم بی همتا جلوه میکند!

وبارهادر تنهایی از خود پرسیده ام

چرا آنهایی که دوستشان دارم

بیشترشبیه تو نیستند...

تو رادوست ندارم!

اماهنگامی که نیستی

از هرصدایی بیزارم


حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم

زیراصدای آنها

طنین آهنگین صدایت را در گوشم میشکنند!

تو رادوست ندارم!

اماچشمان گویایت

بیش ازهر چشم دیگری بین من و آسمان آبی قرار میگیرد...

آه میدانم که دوستت ندارم

اماافسوس دیگران دل ساده ام را

کمترباور دارند

و چه بسا به هنگام گذر

میبینم که بر من میخندند

زیرا آشکارا مینگرند

نگاهم به دنبال توست...

   


نظرات()   
جمعه 3 اردیبهشت 1389  09:43 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: mina vooroojak

هنوز هم بعد از این همه سال، چهره‌ی ویلان را از یاد نمی‌برم. در واقع، در طول سی سال گذشته، همیشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگی را دریافت می‌کنم، به یاد ویلان می‌افتم ....

ویلان پتی اف، کارمند دبیرخانه‌ی اداره بود. از مال دنیا، جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی دیگری نداشت. ویلان، اول ماه که حقوق می‌گرفت و جیبش پر می‌شد، شروع می‌کرد به حرف زدن ...

روز اول ماه و هنگامی‌که که از بانک به اداره برمی‌گشت، به‌راحتی می‌شد برآمدگی جیب سمت چپش را تشخیص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.

ویلان از روزی که حقوق می‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته می‌کشید، نیمی از ماه سیگار برگ می‌کشید، نیمـی از مـاه مست بود و سرخوش...

من یازده سال با ویلان هم‌کار بودم. بعدها شنیدم، او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل می‌شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می‌کشید. به سراغش رفتم تا از او خداحافظی کنم.

کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن، عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کند زندگی‌اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند؟

هیچ وقت یادم نمی‌رود. همین که سوال را پرسیدم، به سمت من برگشت و با چهره‌ای متعجب، آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: کدام وضع؟

بهت زده شدم. همین‌طور که به او زل زده بودم، بدون این‌که حرکتی کنم، ادامه دادم:
همین زندگی نصف اشرافی، نصف گدایی!!!
ویلان با شنیدن این جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد:
تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا به یک کنسرت عالی رفتی؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟
گفتم: نه !
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟
با درماندگی گفتم: آره، .... نه، ..... نمی دونم !!!

ویلان همین‌طور نگاهم می‌کرد. نگاهی تحقیرآمیز و سنگین

حالا که خوب نگاهش می‌کردم، مردی جذاب بود و سالم.. به خودم که آمدم، ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله‌ای را گفت. جمله‌ای را گفت که مسیر زندگی‌ام را به کلی عوض کرد.

ویلان پرسید: می‌دونی تا کی زنده‌ای؟
جواب دادم: نه
ویلان گفت: پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی.

   


نظرات()   
پنجشنبه 26 فروردین 1389  12:13 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: mina vooroojak



لینك عضویت    لینك عضویت    لینك عضویت     لینك عضویت   لینك عضویت
  • کسب در آمد با نمایش تبلیغات
  • • واریز پورسانت در روز های 15 و 30 هر ماه شمسی
  • • هر كلیك ایرانی تا سقف 500 ریال !
  • • امکان زیر مجموعه گیری و کسب درآمد مادام العمر 
  • • حداقل پرداخت 20000 تومان
  • • 30000 ریال جایزه عضویت !
من خودم با این سیستم دارم كار می كنم..... تا حالا هم در آمد زیادی ازش داشتم وو همیشه واریزی ها به موقع و درست انجام میشه..... یه سیتم مطمئن مطمئن مطمئن...........................

لینك عضویت    لینك عضویت


لینك عضویت                                         لینك عضویت                                            لینك عضویت   
                       




   


نظرات()   
شنبه 21 فروردین 1389  06:13 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: mina vooroojak

یه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشكلاتم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین ...

...........

..........

.........

........

.......

......

.....

....

...

..

.

طبقه دهم زوجی رو دیدم که به شدت با هم مشجاره می کردن...

http://marshal-modern.ir/Archive/12225.aspx

 

 

 

طبقه نهم پیتر رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد

http://marshal-modern.ir/Archive/12223.aspx

 

 

 

طبقه هشتم زنی رو دیدم که نامزدش با بهترین دوستش هم خواب شده بود

http://marshal-modern.ir/Archive/12217.aspx

 

 

 

طبقه هفتم دختری رو  دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد

http://marshal-modern.ir/Archive/12220.aspx 

 

 

 

طبقه ششم شخص بیکاری رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت

http://marshal-modern.ir/Archive/12219.aspx

 

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب   


نظرات()   

وبلاگ مینا ووروجک ..گالری عکس مینا

گالری عكس مینا. ...... .....دوستای خوبه من ...